خرید بک لینک
دارم فرو میروم.
فرو در یکی چاه.
چاهی پر از رنگ ِ کثیف.
رنگهای آزاردهنده.
نمی نویسم.
انگار تمام عمرم ننوشتهام.
انگار از اول عمرم تهی بودهام.

تهی ِ تهی.
خودم هم برای خودم کاری نمیکنم. بدترین قسمتش همینجاست.
بدترین قسمتش افتاده روی سینه ام و سنگینتر و سنگینتر میشود.
کجایی ای دستها.

کمک میخواهم.
در حال سقوط و دورشدن از تو.
کجایی ای دستها.
کجایی.

برچسب: نویسنده: هلیا اسدیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:41

می نویسم.هر روز باید بنویسم یک قدری . از این قدر همین یک قدر هم قدری محسوب می شود .چه جالب امشب شب قدر است .تووی حیاط خانه ی مادرم درازکشیدهام که بخوابم .خنکایی در جریان است که دوستش دارم . در این زی

برچسب: نویسنده: هلیا اسدیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:41

دلم گرفته.و تهش میبینم به خودم بر میگردد. به سهلانگاریام نسبت به خودم و شرایط زیستنم.اینکه منم فقط چون منم ارزشمندم نمیکند و این قاعدهی روزگار است . هر چه که تو بگو این من منی فلان است و بیسار.ل

برچسب: نویسنده: هلیا اسدیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:41

بعد از مدتها دوباره sky از آلبوم تقدیم به خدا از رضا تاجبخش را گذاشتم روی تکرار.چهار سال گدشت از تحریم این آهنگ. پست قبلی را پاک کردم . دوستش نداشتم.چقدر بد که گلایه کردم از بیخوانندهگی. چقدر بد که

برچسب: نویسنده: هلیا اسدیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:41

پیش نمیرود.
و وقتی پیش نمیرود یا بایست برگردی یا فرو بروی و این باید به دست و پا زدنی انداخته مرا که اصلا نمیدانم چه کنم و چه میکنم.
احساس ناتوانی گره خورده به بیفرصتی. بیفراستی با بیفرصتی آمیخته شده و یک چیز عجیب و غریبی ساخته از من.

وقت ِ کار خوابم و تووی خوابهایم آنچه میبینم خستهام میکند. خسته از خواب بلند میشوم.

در عجب از خودم ماندهام.
در عجبی از اندوه و دلسوزی.

برچسب: نویسنده: هلیا اسدیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:41

ندارم که جز تو . تورا که صدا میزنم با این عمق از درماندگی .
تو بگو من همان نامردی هستم که به وقت بلا صدایت میزند .
این حرفها به تو نمیآمد و نمیآید.
دستم را نگیری شرمندگی خالی دستم را می سوزاند طوری که حتی خاکستری برای باد هم نمیماند.
بگیر دستم را بگیر که جان دراز کردنش را هم جز به قدر این لغت ندارم .
دوستت دارم و تنها امیدم تویی.

برچسب: نویسنده: هلیا اسدیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:41

دم صبحی همینطور خسته خسته دست ببرم به نرمای سینه ات و روان کنم دستم را به تمام تنت را دوست دارم الان.

بگیرمت به بغل لبهایت را ببوسم را . بیدارت نکنم اما که اذیت شوی و تنها به فشارمت در بغلم زیر پوشیدهی لحاف و غصهام بگیرد که نکند خوابی جز من میبینی.

وای یادم میآید یکهو چه اوضاع خرابیست و تشویش به جانم می افتد عزیز دلم. که مبادا.

میچرخانمت به روبرو و نوازش به موهات میکشم آنقدر که خودم به خواب بروم ای خستهی خیلی خواب.

ای غایبِ رختخواب.
ای خواب.

برچسب: نویسنده: هلیا اسدیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:41

خستهام.خسته از زیر پای خودم بودن.از دیگران گله ندارم، حتی از خودم شکوه نمیکنم. فقط خستهام کمی.از تکرار ِ نگاه ِ خودم به زیر ِ پایِ خودم. رد نمیشوم از خودم حتی که به خودم برسم. دائم میروم و برمیگ

برچسب: نویسنده: هلیا اسدیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:41

درماندهام. نشستهام میان راه و نگاه ِ عابرها میکنم و غم از نگاهم میریزد بیکه از چشمم اشکی بیاید.نگاهی جلبم نمیشود که سرها گرم ِ رفتار ِ روزانه است. نه همراهی در کار است نه مقصدی و برای من که لذت

برچسب: نویسنده: هلیا اسدیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:41

صفحه بندی